آن من شو
[۲/۸، ۱۷:۱۰] Amir: باران نمی بارد بیا باران من شو
ایمان بیار از جمله ی یاران من شو
از این کتاب فلسفه تا آن مغازه
دست از طلب بردار، کلا آن من شو
در عمق خود در می روم وقتی می آیی
بی در ترم از پادگان، دژبان من شو
لاغرتر از افکار سود اندیش ملت
مردم، عزیزم لطفا آب و نان من شو
صف پشت صف، از پشت صف آرام رد شو
قربان قد و قامتت، قربان من شو
قربان من شو، امر کن، زیر و زبر کن
من آلت تو می شوم، فرمان من شو
ول کن، رها کن، شل کن افکار درون را
جانم، دلم، قلبم، قفس، زندان من شو
من ملت همواره در هر صحنه حاضر
لطفا درونت جا کنم، ایران من شو
تا پا د. گان
من مسخ ، سیخ ، صاف
صف راست می رود
جایی که گاه
یک نفر از بهترین تران
می ایستد
قلاف کن آقا
سرباز سر شکسته ی کم مو
به راست راست
در پا تکان تند
در ریتم چار چارم خشک، خش خشن
من مست
پادگان
افتاده چند قطره ی تاریخ
در کنج استکان