خلقت بدون خدمت، بی بال و پر پرنده
خالق بدون ما خود، ما بی خدا خزنده 
کو شوق بچگانه در با خدا نشستن
پوچیده زندگیمان، در بندگی بنده 
حتی خود من و تو از هم بریدگانیم 
من بی تو، مای بی او، آنها، شمای کنده
دنبال پوچ دنیا از زندگی گذشته 
بر باد داده خود را در خوابگاه گنده
بازی گرفته ما را، ما در گمان که ماییم
بازیگران زبده، مرد خدا شونده
یک لحظه چشم وا کن، دل داده ی که هستی 
میمون زشت دنیا، آرایش زننده 
 از قد کشیدن ما رویای ما فشل شد
از قهرمان پردل ، بازنده های زنده 

ماتیم مثل شطرنج در رنج زندگانی
خنده بدون گریه، گریه بدون خنده