کسی نیست نگاهم کند

انکارم کند

در خلوتم برای خودم

نقش بازی می کنم

کم کم گم می شود در نقش خودم

هیچ هم همیشه یک شکل ندارد

چه برسد به آهن

یا من

برای هیچ خودم را روی صحنه می برم

حتی خودم هم دعوت ندارم

تا از خودم لذت ببرم

مثل نئشه گی

بعد از خواب می پرم

برای هیچ