رفتار تو و کوچه ی نم خورده و من مست
خلقت شده دنیا ته این کوچه ی بن بست
گلدان لب پنجره یکباره شکوفید
دل ریخت زمان مرد زمین دید بهشت است
تو حور، پری نهر درختان سرافراز
من مومن سرمست و خدا خالق تردست
تا آخر این کوچه فلق مات و شفق سرخ
از شرم تو خورشید غروبان شده در پست
دریا ته این کوچه گرفتار نگاهت
ماهی لب دریای غروبم خبرت هست
هربار که تو رد شدی  و رفته ای انگار
دل مرده دلم زنده شد از قبر زمین جست
از آخر و از اول این کوچه که رد شد
شاعر به خودش تا که... لبی گفت که در بست