تبليغاتX
همان - دوتا لابد رباعی عرض کردم /
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
یک راز   که پشت پرده دستم مانده

یک دل  که شبیه برده دستم مانده

یک مشت بشر و چند نخ سیگاری

یک کام خدا نکرده    دستم مانده

هی قصه ی عشق گل و بلبل در باغ

یا     پر  پر  پر وانه و سوزنده    چراغ

عاشق نشده کسی که دلگیر شود

از عشق من و تو     غارغار دو کلاغ

 

 

 |+| نوشته شده در  88/02/16ساعت 10:30 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا