تبليغاتX
همان - دو دوزخ
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
از تمام قصه ها می شد فهمید
عذاب هم زاد شب است
و روز دلهره ی شب

با عذاب كنار می آیم
از ترس
تحمل وعده شنیدن
و انتظار كشیدن

انتظار
روان  پریشان زندگی
در آرزوی مرگم
بی خیال اینكه
"بعد مرگ به كدام دوزخم می افكنند "

از تمام قصه ها می شد فهمید
خداوند دو دوزخ آفرید
یكی بهشت
و دیگری
جهنم
جاودانه
جهنم ماند
 |+| نوشته شده در  87/09/14ساعت 3:2 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا