|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
گام به گام
ورق می زنم
کتابی سفید با رد پای سرد زمستان
گلواژه های برف
روی صورتم گلریزان می کنند
یکرنگی سفید طبیعت
آدم برفی
دست کش
رام و بی حرکت
چتر چیزی می شنود
ناودانها چکه می کنند
حالا بخاری
ارجمند تر از همیشه
ما را دور هم می نشاند
من دوست دارم
به فصل آخر برسم
کتاب که تمام شد
تقویم را عوض می کنم
|
|