تبليغاتX
همان - شبها
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
بي شک در شب آسمان رنگ ديگريست ستاره ها را نگاه کني به بي کران مي رسي به خودت را که نبيني به آسمان در بستر افتاده ام و رود مي رود شب سياهي شرم را يادم مي آورد و ستاره هاي بي شمار اشک ندامتم را شب پناهگاه خوبي ست براي پنهان شدن اما به دام مي افتم افسوس عمرم به تباهي گذشت و ندانستم چه شبها که قدر ندانستم
 |+| نوشته شده در  86/07/12ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا