وزان و گریزان
باد
سرد و گرم کشیده ی روزگار
می رفت و می گفت
....
چنین است سخن باد
که دریا را به خروش وا می دارد
و دل کوه را می خراشد
...
در باغ باد می نوازد
و درختان می رقصیند
...
باد دنیا دیده
همه ی دنیا را گردیده بود
|
+|
نوشته شده در
86/05/22ساعت 0:59 قبل از ظهر  توسط هیچ
|