تبليغاتX
همان -
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
به چند و چون سوگند
و به بی چون
در نخستين نبرد
سر از تن جدا افتاده بود

مردی که معنی نعره اش این بود :

 خسته ام از خفت

تا چند سر فرود آوردن

و با هر ذلتی سر کردن

می ایستم بر دو پای عصیان

منم انسان

آفریده ی طغیان

سرکش تر از تمام شیاطین

در برابر خدایتان خواهم ایستاد

نعره کشید و افتاد

یعنی

به خدایت

 بگو مرا از روی زمین بردارد

 |+| نوشته شده در  86/03/21ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا