|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
به خوب امید و از بد گله ندارم ....
بچه كه بودم هيچكس بازي ام نمي داد /
حالا همه بازيم مي دهند /
به من حق بدهید
بچه بازی کنم !
دخترك گرسنه به خودش مي پيچيد
و سگ همسايه گوشت مي جويد
اگر خدايي هست نظاره كند
آن بالاها
سهم مردم را ديدم
كه از ديوار آويزان بود
رنگ صورت بچه هاي كوچه ي ما را
به ديوارشان ماليده اند
اگر خدايي هست نظاره كند
من دارم كفرواره مي گويم
اگر خدايي هست نظاره كند
از اينهمه شعر كه دور و برم ريخته هيچكدام به اندازه ي بوسه ي ملايمي آرامم نمي كند و هيچ دختري دل اين شاعر وحشي را رام نمي كند . آخر كدام آدم در دوره ي سرسام واره ي ما دل به غيرممكني بي حاصل خوش مي كند . تازه اگر دلي بايش گذاشته باشند
من كه كارم از همجنس بازي گذشته و از فرط خود شيفتگي بعد از 25 سال عشق بازي با خودم همبستر مي شوم . و فرزندم كه خرامزاده ترن شعر است معصومانه تجسد گند بالا آمده ي زمان خواهد شد . مي ترسم فرزندم سقطم كند . از اينهمه شعر كه دور و برم ريخته كودن ترين آدم هم مي فهمد من ديگر كرك و پرم ريخته و با مترسك غرورم دارم بوسه گدايي مي كنم
قبل از آن كه با خودم .. . بوسه سرم را بخورد . تيري در سرم خالي كنيد دلم مي خواهد سقد(ط) بشوم پيش از آنكه آن حرامزاده سقطم كند
|
|