تبليغاتX
همان
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
نه بلند

نه سیاه

خودمانی تر از همیشه

امشب دوباره به خود آمدم

چه مانده از پاییز

از زمستان همان می ماند

و از من

     "همان"

 |+| نوشته شده در  86/09/30ساعت 11:48 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا