تبليغاتX
همان
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
در تب و تاب و بي تاب سر گيجه گرفته از سر گردانيها به گوشه اي مي خزم تا تجديد قوا کنم از خدا خواسته ام که نيرومند برگردم
 |+| نوشته شده در  86/07/21ساعت 11:14 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
بي شک در شب آسمان رنگ ديگريست ستاره ها را نگاه کني به بي کران مي رسي به خودت را که نبيني به آسمان در بستر افتاده ام و رود مي رود شب سياهي شرم را يادم مي آورد و ستاره هاي بي شمار اشک ندامتم را شب پناهگاه خوبي ست براي پنهان شدن اما به دام مي افتم افسوس عمرم به تباهي گذشت و ندانستم چه شبها که قدر ندانستم
 |+| نوشته شده در  86/07/12ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
سحر آشفته

و افطار دلزده

پریشان در این میانه پرسه می زنم

 

گویا نیمه شب بارگاه خدا

به روی شرمنده ها بازتر است

و چهره ی اهورایی

   در سایه روشن شرم و لطف بارزتر

 |+| نوشته شده در  86/07/03ساعت 5:44 قبل از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا