بي شک
در شب
آسمان رنگ ديگريست
ستاره ها را نگاه کني
به بي کران مي رسي
به خودت را که نبيني
به آسمان
در بستر افتاده ام
و رود مي رود
شب
سياهي شرم را
يادم مي آورد
و ستاره هاي بي شمار اشک ندامتم را
شب پناهگاه خوبي ست
براي پنهان شدن
اما به دام مي افتم
افسوس
عمرم به تباهي گذشت
و ندانستم
چه شبها که قدر ندانستم
|+|
نوشته شده در 86/07/12ساعت 10:31 بعد از ظهر  توسط هیچ
|