|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
تا داری به بلندی حلاج
راهی ست که بی همتی آسمانی
بر عابری هموار نخواهد شد
. تشنه ی فریادم
جرعه نجوایی کجاست ؟
بر خود تکانی بده
ای فطرت فرتوت
پیامبر انسان
بیدارم کن
بلند شو نگاه کن
آسمان دود گرفته هم می تواند
داری بلند را در سینه اش نگاه دارد
برای این پرواز
باید اول دست و پا را جا گذاشت
و سر را دور انداخت
افسوس کوتاه قامت تر از آنم
که بتوانم سرم را به این بلندی برسانم
|
|