|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
درخت خمیازه می کشد
و چادر نمازش را
از سر باز می کند
و لباس رقص به تن می کند
از رخوت زمستان
چندی کیفور
تا عرق ریزان تابستان
٫
از بهار تا بهار
انتظار
فقط برای تکرار ؟
...
گیرم در ترازوی جبر و اختیار
قدری
کفه ی قضا و قدر
سنگین تر
....
رقیب توانا
تلاش بیشتر را می طلبد ...
|
|