تبليغاتX
همان
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 


در گذرگاهی تنگ
که زمان بی ملاحظه می گذرد
تکرار تیک تاک ساعت
روحم را تکه تکه می کند 
 
در این دقایق گریز پا
عقربه ها جانم را
چه بی ترید می گزند

در این روزهای گذرا
حتی تقویم تیک تاک می کند

در فاصله ی کوتاهی که آغازش با پایان همسایه است
اُتراق مفهومی ندارد 
 
باید فریادی ماندگار شوم 
نه در گوش کسی
در گوشه ای
فریادی تنها

پیش از مرگ                   

مزار م را گلباران خواهم کرد             

 |+| نوشته شده در  85/01/30ساعت 0:6 قبل از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا