|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
شب طلوع می کند
من چه بی دلیل مانده ام در انتظار آفتاب
ای قوم
آیا برای رستن از تن تلاش می کنید ؟
یا برای پیوستن به تاریخی که در آن جایگاهی نداشته اید
در راهی که ابتدا و انتهایش یکیست
شتاب بی معنی ست
راههای گمراه را ترک می کنم
جاده ای مستقیم می جویم
تا شتابم در آن سودمند باشد
زیرا
زمینیانی که دوست دارم
اندک اند
و انسان نمایان
هرگز جز زیادخواهی خود حقیقتی را نمی شناسند
اما من فریاد می زنم :
زمین که معجزه گاه خداوند بود
اینک از اعجاز حریص اینان عاجز شده است
آیا غارت دارایی زمین کافی نیست ؟
از اینان که در ارتفاع کشف فضا
عظمت انسان را فراموش کرده اند
به عمق عظیم غار نشینی می گریزم .
از گریز ناگزیرم
تا جانکندن انسانیت را
در میان قهقه ها ی مغرور انسان نمایان
- ناتوان - به نظاره ننشینم
می گریزم
زیرا نه تنها نمی توانم حماقتشان را حمایت کنم
بر حقانیت شان کافرم
اینان هرگز از کیف کیفر من چشم نخواند پوشید
باید تکرار را کنار گذاشت
مکررا باید تکرار را کنار گذاشت
|
|