|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
در نبرد خدا و شیطان
سر افکندگی نمی شمارم
مگر خدا راننده ی شیطان نبود
٫
در جنگ بی پایان خدا و شیطان
من محکوم به شکستم
برای برخاستن و پیشی گرفتن
هیچ وقت دیر نیست
زیرا همه نشسته اند !!!
یا بستر
چرا که از عبور ناگزیری
و
گریه بی اثر
تو دیگر نمی دیدی
و نمی شنیدی
چون دلت شکسته بود
جز لحظه ای که نفس می کشد
هیچ چیزی نیست
|
|