تبليغاتX
همان
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
نمی دانید رفتن چه لذتی داشت

تکاپویی دیگر بود

افسوس از باز گشتن گزیری نبود

و گریز سودی ننمی بخشید

چرا که اهریمن در من بود

 |+| نوشته شده در  84/04/25ساعت 0:50 قبل از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا