|
همان
|
||
|
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!! |
|
| |
|
سلام | |
من
در وسعت نگاه تو
به چشم نمی آیم
اما
بگذاربی حیایی تو مرا احیا کند
بگزار برای لحظه ای آرامش را
-آرامشی که هیچ از آن نمی دانم را-
احساس کنم
این جرعه ها مرا سیراب نخواهد کرد
بگزار دل به دریا بزنم
بگزار در تو گم شوم
بگزار این حصار دوروغین را برداریم
بگزار بیشتر بهم نزدیک شویم
هر چند دیگران
ما را به چشم دوزخیان نگاه کنند
بگزار لحظه ای بهشت را دریابم
٫
اما افسوس نجابت تو
محبت مرا به خاک سپرد
تا دورها
شاید جایی از دست انسان نجات یافتم
تولد
غم را
جشن می گیریم
|
|