تبليغاتX
همان
 
همان
 
 
می روم تا دورها شاید جایی از دست انسان رهایی یابم !!!
 
 |+| نوشته شده در  84/03/24ساعت 9:32 قبل از ظهر  توسط هیچ  | 
         

سلام
من دوباره آدم
مكررا سلام
بعد يك پياله سرنوشت
بعد يك غزل
تازه بعد با خدا قرار شد كه آشتي كنيم
حيف چون خدا صداي خاك خورده ي مرا نمي شنيد

 

 

 |+| نوشته شده در  84/03/20ساعت 3:30 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
بچه ها من دیگه دارم می رم دیگه نمی خوام وبلاگ بنویسم از همه ی اونهایی که بهم سر زدن ممنونم از همه ی اونهایی که فکر می کنن وقتشون رو اینجا تلف کردن عذر می خوام اما خوب اکثر آدمایی که تو وبلاگها سرگردونن می خوان وقتشون رو بکشن از زندگی فرار کنن خوب خدا رو چه دیدی شاید حق با شماست . زندگی باید بگزره چطوریش زیاد مهم نیست خدا حافظ همتون / دیگه اینجا سر نزنید از هرکسی که لینک داده ممنونم امادیگه می تونید لینک ها رو حذف کنید خوب دیگه از شر چرت و پرت های من راحت شدید بای
 |+| نوشته شده در  84/03/07ساعت 11:55 قبل از ظهر  توسط هیچ  | 
چشمهایت سرودنی ست

من

در وسعت نگاه تو

                  به چشم نمی آیم

اما

  بگذاربی حیایی تو مرا احیا کند

بگزار برای لحظه ای آرامش را

-آرامشی که هیچ از آن نمی دانم را-

 احساس کنم

این جرعه ها مرا سیراب نخواهد کرد

بگزار دل به دریا بزنم

بگزار در تو گم شوم

بگزار این حصار دوروغین را برداریم

بگزار بیشتر بهم نزدیک شویم

هر چند دیگران

ما را به چشم دوزخیان نگاه کنند

بگزار لحظه ای بهشت را دریابم

٫

اما افسوس نجابت تو

محبت مرا به خاک سپرد

 

 |+| نوشته شده در  84/03/02ساعت 10:10 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
می روم

تا دورها

شاید جایی از دست انسان نجات یافتم

 |+| نوشته شده در  84/03/02ساعت 1:39 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
ما سالهاست

تولد

          غم را

                  جشن می گیریم

 |+| نوشته شده در  84/03/01ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط هیچ  | 
 
  بالا